رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

ماجرای اشنایی با الفرد و الیزا و تولد مادرشوهری

1393/6/19 13:07
نویسنده : رومینا
1,087 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام رادوین گلم سلام پسر نازم که هر چی بگم باز کم گفتم . بغل

هنوز دلم میخواد پسرم تا الهه ی صبح پیشم بخوابه .

پسرم دیگه  بزرگ شده .

تفریحاتش خیلی فرق کرده . دقتش پیش از پیش زیاد شده . خیلی با دقت کار میکنه 

عجیب همه چیز یادش هست.

از نظر موتوریک خیلی ازش راضیم . خلاقیت خیلی خوبی هم داره .

. مسواک بزنه . لباس  رو بپوشه . 

تمام مراحل کار با لپ تاپ و گوشی و دوربین عکاسی  رو بلد هست  

 ولی بهش بها میدم تا   با وسایل  کار کنه .   لپ تاپ هنگ کرده بود . به من میگه  میمینا دیدی بهت گفتم  برو  ایجا (با انگشت اشاره  my computer رو نشون میده .)   عاشق نظر دادنشم . 

براش تو خونه میخونم  که یه پسر دارم شاه نداره

 از خوشگلی تا نداره  به کس کسونش نمیدم

 به همه کسونش نمیدم . خندونک

Over and over I look in your eyes

You are all I desire

بارها و بارها به چشمات نگاه می کنم

تو همه اون چیزی هستی که آرزو دارم

 

رادوین در حال نقاشی  برای تشویق بیشتر برای از پوشک گرفتن

 

دیروز هم دوست عمو سامان یه بچه گربه 4 روزه رو تو جعبه گذاشته بودن   تو خیابون . مثل اینکه   از خونه انداخته بودنش بیرون گذاشته بودن تو جعبه اورد داد به عمو سامان  و با  قطزه چکان  بهش شیر میدیم ولی  به خاطر رادوین  نمیتونیم  ما نگه داریم   و دست عمو سامان هست.

خیلی جیگره دوست داشتنی هست . 

همش دنبال مادرش میگرده  خیلی  از لحاظ روحی بد  هست . دلم براش میسوزه  همش دوست داره بیاد بچسبه تا گرم بشه . غمگینمحبت

نظر شخصی من :
موتور توسعه و پیشرفت هر کودک در داخل خونه شارژ میشه .و در خارج از منزل به حرکت در میاد .و بعد ها میشه بخش منظمی از زندگی روزمره ی فردی .

تولد مادرشوهری هم  خوش گذشت براش کیک خریدم و کفی که دوخته بودم رو براش بردم .  و خوشش اومد و اقای انوری  و خانمش(پدرشوهر و مادرشوهره خواهرشوهری ) هم از مشهد اومده بودند   اینجا و لی خیلی کم موندند و  رفتند تهران برای مراسم عروسی  که داشتند . 

دیروز   رادوین خیلی  سراغ متین و ملینا و مهسا  رو میگرفت چشمک و رفتیم محل کارشون  موقع برگشتن داشتم  متین  اینا رو میرسوندم  خونشون که   یه اقا و خانم توریست دیدیم که نمیتونند مفهمومشون رو به راننده  تاکسی  برسونند.  و چون مهسا انگلیسیش بهتر بود ازش خواستیم که بره جلو  کمکشون کنه .خندونک رفتیم   و من گفتم که  هتل نرند  الکی پول بدند  بیایند خونه ما . محبت و اونا هم قبول کردند  گفتم بزارید به احسان زنگ بزنم  و   احسان هم خوشحال شد  و گفتم که احسان شما پس زود بیا خونه من دارم با الفرد و الیزا میرم خونه . متین و مهسا هم با ما اومدند خونه  و    و احسان ناهار از بیرون براشون گرفته بود  و اومدیم و کنار هم غذا رو خوردیم و  بیشتر با هم اشنا  شدیم . الفرد و الیزا  اهل هلند بودند و 5 سال بود که با هم ازدواج کرده بودند .  الفرد از خواننده های معروف  متالیک  هلند بود  تو بوتوب  کنسرتش رو نشونمون داد بالای 50000 نفر جمعیت اومده بودند و ملت خودشون رو داشتن  میکشتند  تا دستشون به الفرد برسه  و امضا بگیرند خنده خیلی جالب بود . تو برنامه تلویزیون مصاحبه کرده بود رو برامون گذاشت .و برای ما کلی دست خط نوشت و ادرس فیسبوکش رو داد. 

 

اینم مثل دوستای دیگه  خیلی عالی بودند   ولی حیف که  وقتشون  کم بود و میخواستند برند هلند . 

یه چهره خاص داشت وقتی  فهمید که عمو سامان هم گیتار الکتریک میزنه  خیلی خوشحال شد .

و باز هم مثل بقیه مهمونها بردیمشون اون حموم قدیمی  . و صاحب اونجا   ما رو میشناخت میگفت که دیگه اینجا متعلق به شماست  .خنده

شب هم  میخواستم براشون قرمه سبزی درست کنم  ولی دیگه احسان گفت  خودت رو تو زحمت ننداز بریم بیرون   مهمونشون میکنیم  جوجه بروستد ولیعصر

و بعد از خوردن صبحون  راهی شدند که برند و برای تو راهشون هم کلی پسته و نون بربری و  میوه و خرما گذاشتم  و کلی کیف کردند . و جالبه که اونا اصلا پسته تازه  ندارند و برای اولین بارش بود که پسته تازه  میخورد . نمیدونستد که چی هست  همیشه  خشک شده رو خورده بودند . از خرما هم خیلی خوشش اومده بود و میگفت که تو هلند خرما ها خیلی کهنه هستند .  مزه میوه های ایران رو دوست داشتند .  . 

 و با زهم مثل همیشه این  مهمونها خوب رفتند و ما فقط برامون  دلتنگی و خاطره خوب موند . چقدر   پاک و دوستداشتنی بودند . .  ,   و یه تی شرت  گروه خودشون رو  یادگاری دادند  بقیه عکسها تو دوربین هست بعدا  میزارم. 

 

 

پسندها (6)

نظرات (14)

mona.
19 شهریور 93 16:26
رومینا جون خصوصی
عاطفه مامان ستیا
19 شهریور 93 17:42
عزیزم این شعرو که من واسه ستی میخونم یه دختر دارم شاه نداره خیلیم دوست داره این شعروتوهم که تحریفش کردییییییتولد مادرشوهری هم مبارک فقط عکس از کیف و هنرنماییت نذاشتی
رومینا
پاسخ
عاطفه جون ما هم دل داریم اخه اخه اون شب از دست رادوین دوربین در امان نبود و نتونستیم عکسهای خوبی بگیریم . ستی جون رو ببوس که ماه شده
مامان
20 شهریور 93 2:47
تولد مادر شوهری مبارک... میگم منم توریستم هاااا منم دعوت کن خونتون بعد ببرم بیرون شام دعوتم کن.چه کیفی داره ها والا.... مگه من چیم از این توریستا کمتره.تا حالا قزوینم ندیدم.خخخخخخ بیام رومینا جونم؟بیام
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم . چرا که نه . شما هر وقت بیاید ما درخدمتیم . اتفاقا خوشحال میشیم . تازه میبریم همه جا رو بهتون نشون میدیم و جاهای تاریخی زیادی داره . و حتما میبرمتون جوجه بروستد . کلی کیف میده . من عاشقققققققققققق مهمونم حتما بیا . تهران قزوین که راهی نیست 1 ساعت راهه.
کیان
20 شهریور 93 9:24
سلام مامان رادیون. مرسی که آمدید به وبلاگ من سر زدین. خاله وقتی من بزرگ بشم میتونم مثل رادوین با ماژیک رو دیوار نقاشی بکشم
رومینا
پاسخ
سلام عزیز خاله . چرا که نه شما هم حسابی شیطونی کن اخه کیان جون میدونی که شیطونی خیلی مزه میده .
آویسا
20 شهریور 93 14:00
چه مامان میمینا مهربونی.چقدر مهمون نواز و چه دل دریایی دارین عزیزم
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییییی عزیزم ممنون از محبتتون
مینا حسینی
20 شهریور 93 15:56
سلام عزیزم منم این شعرو برا آرتین میخونم کلی کیف میکنه حالا همیشه اون برا من و باباش میخونه واقعا کلی روحیه میگیریم. رومینا جان این بجه ها استعداد عجیبی دارن اون وقتا کلی طول میکشید ما چیزی ازز کامپیوتر یاد بگیریم اما حالا..... خوشم میاد همه جوره پایه رادوین هستین منم خیلی جیزا از شما یاد گرفنم همین که زیاد بهش سخت نگیرم ممنون دوست مننننن بوسسسسسسسسس. در ضمن عاشق این مهمون نوازیتونم امیدوارم همیشه خوش خرم شاد باشید در کنار این نابغه کوجولو
رومینا
پاسخ
واسه خودمون کیف میکنیم واسه پسرمون شعر میخونییم واقعا بچه ها باهوشند جمله هایی که ارتین میگه واقعا تشونه هوش بالاش هست . هزار ماشالله بچه ها باهوشند . به نظرم به خاطره اینه که پدر مادرهای جدید به بچه بها میدن تا استعدادشون رو نشون بدن ولی قدیم تا بچه دست به چیزی میزد همه دعواش میکردند و استعدادش کور میشد .قربونت عزیزم
نیکــو
22 شهریور 93 13:04
عزیزم تلگرافت و چک کن لطفا
رومینا
پاسخ
عزیزم کجایی . اخه نمی تونم بیام وبلاگت . اون نمیشه . اشتباهه.
مینا حسینی
22 شهریور 93 18:14
سلام عزیزم منم شک داشتم ببرمش برا سینما اصرار خودش از جند نفر پرسیدم گفتن چیز خاصی نداره در کل آرتین اول یکم محیطش که تاریک بود ترسید بعد عادت رد فیلمش بیشتر شعر داره شاد یه جورایی فقط دو سه صحنه گربه نماهاش ممکن یه کوجولو بچه بترسه البته آرتین نترسید و طولانی بودن زمانش حالا دیگه خودت با آشنایی از روحیه رادوین جون بسنج
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم که راهتماییم کردی
سحرمامی آرتین
23 شهریور 93 15:51
سلام رومیناجون خوبی؟رادوین عزیزچیکارمیکنه؟ تولدمادرشوهرتون مبارک باشه.ببخشید دیربه دیرمیام آخه اصلاوقت نمیکنم.راستی اصلا ازکیفشون عکس نداری؟؟؟ ببوس رادوین عزیزرو.راستی خوش به حالتون یه همچین آدمای مهربونی زود زودمیان خونتون.♥♥♥
رومینا
پاسخ
سلام عزیزم ممون والا کیف رو باید برم از مادرشوهری بگیرم یه عکس بندازم چون اصلا رادوین دوربن دستمون نمیداد قربونت عزیز . همه ادمه مهربونن
مامان
24 شهریور 93 0:52
من فدات که انقدر مهربونی رومینا جونم.یکدنیا بوووووووس
رومینا
پاسخ
قربون دوست مهربون و عزیزم
مامان ملی و کوروش
24 شهریور 93 9:06
وای که چقدر شما باحالید چقدر راحت با غریبه ها جور میشد من شیفته ی این اخلاقتون هستم
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییییی دوست خوبم . کلا من خودم خیلی زود جوش میخورم با کسی . و مهمون رو دوست دارم .
عاطفه مامان ستیا
25 شهریور 93 2:04
کجایی رومینا جون کم پیداییییییییییی
رومینا
پاسخ
عزیزم امروز فردا اپ میشم . از تربت مشهد مهمون داشتیم سرم شلوغ بود
مامان مهراد
30 شهریور 93 9:30
خیلی جالبه این شعر رو پدرم وقتی کوچیک بودم برا من میخوند و من هم برای مهراد می خونم... خدا پدر خواننده اش رو بیامرزه( اگه اشتباه نکنم شمایی زاده بود) چه بچه گربه نازیه. الهی دلم براش سوخت خوش به حال این توریست ها.... ما هم اگه بدونیم تو یه کشور دیگه یکی هست که تو خیابون دستمو نو بگیره ببره خونه و بزاره رو چشماش و ازمون پذیرایی کنه از همین فردا جهانگردی رو شروع می کنیم امیدوارم موتور پیشرفت رادوین هر روز بیشتر از روز قبل شارژبشه....
رومینا
پاسخ
عاشق این اهنگم برای رادویم همش میخونم من عاشق مهمون و توریستم اخه عزیزم عضو سایت کورچسرفینگ هسنم اونجا اعلام امادگی مینکم که من پذیرای مهمون خارجی و داخلی هستم . یه قانونی هم داره که اصلا نباید پول بگیرم و فقط وظیفه ما محل خوابشون هست همین و همین ولی من خودم براش غذا درست میکنم و میبرم بیرون میگردونمشون کلی بهشون خوش میگذره . مهری جون مهمترین چیز برام پیدا کردن دوست خوب هست و اشنایی با سنت و فرهنگ کشور برای اطلاعات خودم. . حداقل هم اگه ما رفتیم تو کشور اروپایی یه دوست خوب داریم و میتونیم بریم پیششون
مامان مهری
30 شهریور 93 9:31
راستی عکس کیف مادر شوهری رو برامون نذاشتی هنرت رو ببینیم؟؟!!!!! ترسیدی ریا بشه؟؟؟؟ خلی دوست داشتم ببینم.
رومینا
پاسخ
همری جون هنوز کیف کامل کامل اماده نشده بود بعد تولد مادرشوهری رسید منم مجبور شدم زودی بهش بدم واون روز هم رادوین نزاشت عکس بگیریم ولی حتما برای تکمیل کردن کیف عکس میگیرم میزارم چند روز بود که سرم شلوغ بود نتونست میف رو بدوزم . ببخشید به زودی زود عکیشو میزارم